تنها در ایستگاه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 23:22
باز رسیدیم به ایستگاه بارون همه جارو خیس کرده بود شب بود...... راه زیادی را پیاده گذرانده بودیم ...... خسته بودیم گفتیم بقیه را را با اتوبوس بریم.... بخار از دهانت بیرون می امد .... خستگی رو توی چشمات دیدم یادته ... عشقم بودی ... مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما سرما نخوری رسیدیم خو